کرزی مهره سوخته آمریکا است!
|
آمریکایی ها نیامدند که بروند، آمریکایی ها فکر می کنند که کرزی مهره سوخته است، آنها حتی ترجیح می دهند موافقتنامه امنیتی را با فرد دیگری که آینده از آن اوست امضا کنند | ||||
|
تاریخ انتشار: ۱۲:۳۱ ۱۳۹۱/۱۱/۱ |
کد خبر: 46995 |
منبع: |
نسخه چاپی |
|
پیرمحمد ملازهی کارشناس مسایل شبه قاره در باره مسایل مختلف افغانستان و حوادث اخیر در پاکستان از جمله خشونت های کویته به کافه خبر می گوید : اوباما اکنون رییس جمهوری است که دور دوم ریاست خود را آغاز کرده و از بهترین موقعیت ممکن برخوردار است. او الان دست بالا را دارد. در آمریکا معمولا روسای جمهوری که برای دوره دوم بر صندلی می نشینند ملاحظات دور اول را ندارند.
کرزی در شرایطی به امریکا رفته که دوره دوم ریاست جمهوری او رو به پایان است و در داخل اعتبار خیلی پایینی دارد. فساد اداری و مالی در نهایت است.
از هر زاویه که نگاه کنید کرزی موقعیت ضعیفی دارد. لذا او در چنین شرایطی نیاز به دیدار طرف پر قدرت دارد و قطعا توان چانه زنی بالایی ندارد. آنهم در باره موضوع مهمی مثل توافقنامه امنیتی میان دو کشور بعد از 2014 که آمریکایی ها قرار است این کشور را ترک کنند. عمده ترین سوال همین است که با چنین وضعیتی که کرزی دارد و به شدت نگران آینده سیاسی خود و افغانستان است چگونه می خواهد در ارتباط با آمریکایی ها به توافق برسد.
نکته حایز اهمیت در این خصوص این است که اوباما تصریح کرد که اگر مصونیت کامل نظامیان آمریکایی در افغانستان پذیرفته نشود توافقنامه نظامی میان دو کشور امضاء نخواهد شد و آنها نیروهای خود را پس از 2014 بیرون خواهند برد.
ممکن است کرزی در آمریکا با کلیات این موضوع با اوباما توافق کرده باشد اما درایت به خرج داده و گفت که این موضوع را با جامعه افغانستان مطرح می کند و اجازه می دهد که تصمیم نهایی در آنجا اتخاذ شود. به هر حال او به خوبی می داند که بسیاری از نیروهای سیاسی افغانستانی با این کاپیتولاسیون مخالف هستند. آمریکایی ها اما این موضوع به کرزی قبولانده اند، هرچند این موضوع را اعلام نکرده اند.
اینکه کرزی می گوید جامعه افغانستان در باره مصونیت قضایی نظر دهد برای این است که نسبت به آینده خود نگران است. یعنی کرزی بیم آن دارد که اگر تیمی بعد از انتخابات بیاید و در باره حساب و کتاب های دولتی تحقیق و تفحص بکند آنگاه وضعیت خوبی نخواهد داشت و شرایطش به گونه ای نیست که بخواهد در این موضوع نیز با دست باز عمل کند.
از سوی دیگر ممکن است خود همین موضوع دست مایه یک معامله او با آمریکا بوده باشد. به این معنی که کرزی خیلی علاقمند است که برادر کوچکش نامزد ریاست جمهوری شود و آمریکا هم از او حمایت کرده و رییس جمهور شود.
در باره فساد خانواده کرزی در افغانستان بحث خیلی زیاد است اگر او و خانواده اش مدام آن ها را تکذیب می کنند و می گویند که بی گناه هستند.
اما بعید به نظر می رسد که کرزی توانسته باشد موافقت آمریکایی ها را جلب کند چون اگر توانسته بود آنگاه موضوع نامزدی خلیل زاد در انتخابات ریاست جمهوری افغانستان مطرح نمی شد. خلیل زاد ارتباطات نزدیکی با طالبان دارد و می تواند خطر خاندانی کرزی را برطرف کند.
از طرفی جریان حزب اسلامی حکمتیار اعلام کرده است که برای انتخابات ریاست جمهوری آینده نامزد معرفی می کند. خوب اگر شرایطی بوجود بیاید که مثلا نامزد آنها مورد قبول طالبان قرار گیرد یا آنها هم نامزدی را مطرح کنند و شانس او بالا باشد تنها دو نفر می توانند در برابر نامزد آنها شانس داشته باشند یکی عبدالله عبدالله است که ارتباطات خوبی با آمریکا و بین الملل دارد و دیگری خلیل زاده است و اگر غیر از این باشد زمینه برای ورود خلیل زاد به رقابت ریاست جمهوری فراهم نیست. در واقع نه مستقل ها، نه ایتلاف شمالی ها و نه طالبان به خلیل زاد اعتماد ندارند.
خلیل زاد خودش هم تا به حال رسما نگفته که قصد حضور در انتخابات را دارد بلکه از قول دیگران گفته شده که آقای خلیل زاد تمایل به حضور در انتخابات دارد.
خلیل زاد شخصیت پیچیده ای دارد. افغانستانی هست اما تابعیت امریکایی دارد. افغان هست اما جزء هسته اصلی قدرت در آمریکا یعنی متعلق به نومحافظه کارها است. شناخت بسیار خوبی از منطقه دارد. تحصیل کرده دانشگاه آمریکایی بیروت است. به زبان های عربی، فارسی و پشتو کاملا مسلط است. ارتباطات بین المللی فوق العاده ای دارد. اما در عین حال مشکل قانون اساسی دارد. در قانون اساسی افغانستان به صراحت آمده است کسی که دو تابعیت داشته باشد نمی تواند در مقامات بالا پست بگیرد. اگر قانون اساسی ملاک کار باشد خلیل زاد باید یا تابعیت امریکایی را رها کند تا بتواند نامزد ریاست جمهوری شود یا اینکه اصلا وارد این میدان نشود و همان دو تابعیتی باقی بماند و مانند گذشته در امریکا پست بگیرد چه اینکه قبلا هم پست کلیدی داشت. لذا اکنون با شرایط موجود نمی تواند مقام رسمی در افغانستان داشته باشد. از این زاویه اگر نگاه کنیم خیلی ها معتقدند مطرح شدن خلیل زاد برای این است که جایگزینی در برابر کسانی باشد که مواضع مستقل یا برخلاف موضاع آمریکا دارند. یعنی اگر یک وقت یک فردی نامزد ریاست جمهوری شد که مطلوب آمریکایی ها نبود و شانس رای آوردن هم داشت خلیلزاد را در برابر او مطرح کنند تا او رای نیاورد.
اخیرا شاهد بودیم که گلبدین حکمتیار ناگهان با اظهاراتی تهدید آمیز رسانه ای شد. اما هدف او از این تهدیدها چه بود آیا واقعا قصد دارد این تهدیدات را علیه آمریکایی ها اجرا کند؟
حکمتیار آدم معامله گری است. اگر به بازی گرفته شود بازیگر خوبی است اما اگر به بازی گرفته نشود سعی می کند بازی را بهم بزند. او به دنبال فرصت مناسبی برای سهم خواهی است. اکنون تصور می کند که می تواند با این اظهار نظرها توجهات را به سمت خود جلب کند. حکمتیار فکر می کند اگر فرصت انتخاباتی را به گونه ای تعیین کنند که انها نامزد بدهند، آنها این توانایی را دارند که طالبان را با خود همسو کنند. استدلال حکمتیار و حزب اسلامی این است که آنها می توانند طالبان را راضی کنند به جای اینکه کنار بنشینند و قدرت به دست شمالی ها بیفتند به کمک او بیایند تا قدرت به دست حکمتیار بیفتد. به نظر می رسد که تیم کرزی هم که عمدتا تکنوکرات هستند ترجیح می دهند به جای اینکه قدرت به دست شمالی ها بیفتند، در اختیار حکمتیار بیفتد. به هرحال او شخصیت کهنه کاری است که ارتباطات خوبی با پاکتسان، عربستان و تا حدودی با ایران دارد.
نسبت به سایر گروه های طالبان رابطه حکمتیار با ایران خوب است. در مقایسه با ملامحمد عمر و حقانی ها رابطه او با ایران بهتر است. به هرحال او مدتی در ایران زندگی می کرده است.
حزب حکمتیار در مجموع ممکن است آن اعتبار قبلی را از دست داده باشد اما همچنان از نفوذ بالایی برخوردار است و از همه مهم تر اینکه تشکیلات منسجمی دارد. در دوران جهاد در افغانستان، حزب او بزرگترین حزب بود و بیشترین امکانات را از پاکستانی ها دریافت می کرد و ارتباطات نزدیکی با سیاستمداران مختلف دارد.
تفاوت شبکه حقانی و حزب اسلامی حکمتیار در این است که شبکه حقانی در سطح حکمتیار نیست. اولا حقانی صد درصد وابسته به آی اس آی است. سیاست های آن را آی اس آی تعیین می کند. نفوذ آنها نیز فقط به یک قبیله خاص در خوست محدود می شود. اما آنها از لحاظ چریکی و جنگی آدم های کیفی دارند.
می توانند به لحاظ کیفی بازی را بهم بزنند اما جمعیت و گستردگی آنها نه در حد حکمتیار است نه شورای کویته. در واقع این ها هستند که حرف اخر را می زنند.
گفته شده است که احتالا ملاعمر در کویته بسر می برد. اما کرزی گفته من ادرس و شماره تلفن او را هم دارم و می گوید در یکی از پادگان های ارتش پاکستان تحت حفاظت آنها زندگی می کند.
آمریکایی ها به هیچ وجه تمایلی به کشتن ملاعمر را ندارند، آمریکایی ها اگر بخواهند می توانند او را بکشند اما بنای آنها بر این نیست. سیاست آمریکایی ها حذف طالبان نیست. آنها به دنبال منافع استراتژیک خودشان هستند. مشکلات آمریکا با طالبان بر سر این است که آنها را نتوانستند به بازی بگیرند و آنها ناچار به سمت القاعده رفتند و نهایتا کار به ماجرای یازده سپتامبر کشید.
آمریکایی ها یک زمانی بعد از فروپاشی شوروی فکر می کردند که دیگر کار جهاد این گروه به پایان رسیده است اما این از نگاه آمریکایی ها بود نه از نگاه مجاهدین. جهادگرها بعد از رفتن روس ها تصمیم گرفتند با غرب بجنگند.
موضوع صلح با طالبان برای آمریکایی ها خیلی مهم است. واقعیت این است که امریکایی ها می خواهند با طالبان به تفاهم برسند اگر نرسند نه بقایشان در افغانستان امکان پذیر است نه خروجشان به این سادگی خواهد بود. انها زمانی می توانند خروج ابرومندانه ای از افغانستان داشته باشند که خیالشان ولو به صورت نسبی درباره طالبان اسوده شده باشد. الان این وضعیت وجود ندارد. شرایط به گونه ای است که اگر آمریکایی ها از این کشور بروند طالبان مجددا قدرت را تصاحب خواهد کرد. به همین خاطر است که آنها توافق کردند طالبان دفتری در قطر داشته باشد و مذاکرات با گروه طالبان انجام شود. شرایط برای مشارکت طالبان در قدرت مهیا است این بحث خود طالبان است که ایا این ظرفیت را دارند که بتوانند در یک چارچوب مانند بقیه قومیت ها سهمی از قدرت داشته باشند یا نه.
طرح B وC در باره مذاکره با طالبان مطرح شده است، طرح B را جنرال پتراووس ارایه کرد و مشتمل بر این بود که یازده ایالت پشتون نشین در افغانستان در اختیار طالبان قرار گیرد که زیر نظر حکومت مرکزی در آنجا امارت اسلامی تشکیل دهند و براساس قوانین خود عمل کنند و سهمی از قدرت داشته باشند.
طرح C متعلق به انگلیسی ها است که براساس آن مناطق پشتون نشین به سه منطقه و در کل افغانستان به هشت منطقه تقسیم شوند. هدف انگلیسی ها از این کار جلوگیری از یکپارچه شدن مناطق پشتون نشین است که در کنار آن نظام ریاست کنونی به نظام پارلمانی تبدیل شود و کشور فدرال شود به این صورت که مثلا هزاره ها در قمست خود، تاجیک ها در بخش خود و ازبک ها و ترک ها نیز در بخش خود با سهم خاصی از قدرت تحت نظر حکومت مرکزی عمل کنند.
اما کدام طرح اکنون در اولویت است، ظاهرا طرح سی یعنی طرح انگلیسی ها در دستور کار کرزی و شورای صلح افغانستان است که آن را به پاریس هم بردند. در واقع طرح جدید ادغامی از دو طرح است که در اختیار شورای صلح افغانستان به ریاست پسر برهان الدین ربانی است.
اما باید دید آیا طالبان این طرح ها می پذیرد، البته عوامل دیگری هم در این قضیه دخیل هستند. شما اراده و خواست پاکستان را هم باید مد نظر قرار دهید. بالتبع پاکستانی ها به گونه ای عمل می کنند که بیشترین سهم قدرت در هر طرحی به طالبان برسد. این در حالی است که طالب هم اگر در افغانستان به قدرت برسد دیگر طالب دست نشانده پاکستان نخواهد بود. اینگونه نیست که فکر کنیم طالب افغانستان هرچه پاکستان می گوید گوش بدهد.
ماجرای جنرال احمد و ملا عمر در دهه 90 که طالبان قدرت را در افغانستان به دست گرفت بود نمونه روشنی است. در آن زمان جنرال احمد به ملاعمر گفته بود شما این خط دیورند را بپذیرید و آن را امضا کنید اما ملا عمر به صراحت گفته بود این موضوع طالب نیست موضوع ملت افغانستان است. با این همه پاکستانی ها قدرت گرفتن طالبان را به قدرت گرفتن سایرین ترجیح می دهند. آنها به هیچ وجه از قدرت گرفتن سایرین در افغانستان خشنود نیستند.
همچنین بحث نفوذ هند و چین هم مطرح است. پاکستانی ها به شدت از نفوذ هند در منطقه نگران هستند. خود آمریکایی هم تمایل دارند مساله به گونه ای پیش برود که از نفوذ چین و هند در افغانستان جلوگیری کند. از سوی دیگر خود طالبان چند دسته اند. طالبان برای سیاسی شدن جغرافیا می خواهد و قدرت. به هرحال اکثریت افغانستان با پشتون ها است و آنها به سادگی بر سر میزان سهم خود از قدرت کنار نمی آیند. با این همه به نظر می رسد که در مجموع طالبان به صورت تاکتیکی طرح صلح را می پذیرد. یعنی نه تنها آن را می پذیرد حتی می گوید در انتخابات نیز شرکت خواهد کرد. به هرحال طالبان همانگونه که می تواند انتخابات را بهم بزند یا آن را از رونق بیندازد به همان اندازه به واسطه نفوذی که در قوم پشتون دارد می تواند آنها را پای صندوق های رای بیاورید و نامزد خود را از صندوق ها بیرون بیاورد.
اما نفوذ هند نیز در افغانستان زیاد است، هندی ها بسیار خوب در افغانستان عمل کرده اند. آنها به شدت در طرح های عمرانی و زیرساختی به یاری افغانستان آمده اند و کارهای عام المنفعه خیلی زیادی انجام داده اند و حتی در برخی موارد به صورت رایگان برای افغانستان خدمات انجام داده اند. این سبب شده تا نفوذ معنوی آنها در میان مردم افغانستان خیلی زیاد شود. این در حالی است که پاکستان نه توان مالی و نه بضاعت اجرای اینگونه طرح ها را ندارد. الان بسیاری از جاده هایی که در افغانستان ساخته شده کار هندی ها است.
از طرفی دیگر حضور آمریکا مطرح است و سوالی که پیش می آید این است که اگر پارلمان یا لوی جرگه افغانستان مصونیت قضایی نظامیان آمریکایی را نپذیرد واقعا آمریکایی ها افغانستان را ترک خواهند کرد؟ خیلی بعید به نظر می رسد که این چنین شود باید دید که چرا امریکا به افغانستان آمد؟ آیا اهداف آنها از حضور در این کشور بلند مدت بود یا کوتاه مدت؟ آمریکا برای آسیا یک استراتژی تعریف کرده است. از نظر آمریکایی ها آسیا در قرن بیست و یکم مساله اصلی دنیا است چه از لحاظ اقتصادی و چه از لحاظ نظامی به همین دلیل آمریکایی ها حساب ویژه ای برای افغانستان باز کرده اند و افغانستان از این جهت اهمیت زیادی دارد. این کشور در همسایگی چین، روسیه و ایران است. آمریکایی ها قصد دارند با استفاده از افغانستان مانع از توسعه قدرت و نفوذ این سه کشور شوند. آمریکا از یکسو با روسیه ایی روبرو است که پوتین قصد دارد آن را به قدرت تزارها بازگرداند و با چینی روبروست که رقیب اصلی آنها در چهار دهه آینده است. پیشبینی های دنیا چین را قدرت اول جهان در 40 سال آینده معرفی کرده اند. پس قطعا آمریکا به افغانستان نیامده که آن را رها کند و برود. دلیلی نیست وقتی تهدید می کند می رویم واقعا برود. افغانستان با عراق فرق می کند. عراقی ها این مصونیت را نپذیرفتند و آمریکا آنجا را ترک کرد. برای آمریکا حضور در عراق آنقدر اهمیت نداشت چرا که آنها دور تا دور عراق و منطقه خاورمیانه پایگاه نظامی و حضور تمام قد دارند در اردن، بحرین، ترکیه و حتی در قطر و عربستان. اما در این منطقه از آسیا جایی که افغانستان قرار دارد موضوع خیلی فرق می کند.
اما در مورد اینکه دیگر چرا آمریکایی ها تهدید می کنند که اگر مصوینت قضایی شان پذیرفته نشود افغانستان را ترک می کنند، باید گفت: آنها کرزی را تهدید می کنند زیرا اگر اوهم نپذیرد نفر بعدی که روی کار می آید خواهد پذیرفت چرا که او یا هر کس دیگری که در قدرت باشد می داند که بدون حضور آمریکا قدرت دوام نخواهد داشت و طالبان دوباره باز می گردد. آمریکایی ها فکر می کنند که کرزی مهره سوخته است. آنها حتی ترجیح می دهند موافقتنامه امنیتی را با فرد دیگری که آینده از آن اوست امضا کنند.
به این ترتیب در افغانستان آینده شاهد حضور متحدان آمریکا یعنی همان کسانی که با کمک آنها طالبان را سرنگون کردند و گزینه های خوبی برای آمریکا هستند خواهیم بود. آنها تا زمانیکه طالبان در انتخابات شرکت نمی کند و آن را تحریم می کند شانس بردن انتخابات را هم دارند. تا زمانی که طالب نیست آنها برنده اند. طالبان به صندوق های رای حمله می کند و پشتون ها را از شرکت در انتخابات برحذر می دارد و لذا بقیه غیر پشتون ها می آیند و در انتخابات شرکت می کنند و برنده می شوند. لذا هر نامزدی از سوی جبهه شمال معرفی شود برنده انتخابات خواهد بود. درست به همین دلیل خیلی روشن است که آنها بعد از پیروزی به ناچار باید برای بقای خود به آمریکایی ها پایگاه بدهند، امتیاز بدهند چون اگر ندهند و آمریکایی ها بروند دوباره طالبان می اید روی کار. بقای این جریان بستگی دارد به نوع تعاملشان با آمریکا.
در واقع آمریکایی ها شرط دشواری برای کرزی گذاشته اند که چون او نمی تواند این شرط را اجرا کند باید برود و جا را برای گروه بعدی باز کند.






